طبقه بندي كتاب ها
تماس با انتشارات سرمدي

تلفن :4-66487340-021

کد پستي : 3445-19395

                          پندی از روزگاران                  

خَیام
ابوالفتح عمربن ابراهیم خیام نیشابوری در شهر نیشابور دیده به جهان گشود. از همان دوران نوجوانی و جوانی نبوغ و توانمندی خویش را در شاعری و ریاضی بروز داد. این فیلسوف برجسته در اوایل قرن ششم هجری زبانزد خاص و عام گردید. او پزشکی حاذق و شاعری توانا، منجمی چیره¬دست و نویسنده‌ای بزرگ بود که با خواجه نظام¬الملک و حسن صباح هم¬درس بود. در دربار ملکشاه مورد تکریم بود. کتاب نوروزنامه را به زبانی شیوا در پیدایش نوروز و برگزاری آن به خیام نسبت داده‌اند. با اینکه خیام نابغه‌ای‌ در طب و ریاضیات و حکمت شهره آفاق است اما در جهان به سبب رباعیات دلنشین بیشتر مورد توجه قرار دارد. شهرت خیام بیشتر در حکمت و طب و نجوم و ریاضیات بود لیکن امروز او را در جهان بیشتر به سبب رباعیات فلسفی لطیفش می‌شناسند. این رباعی¬ها بسیار ساده و بی‌آلایش و دور از تکلف است. با این حال مقرون به کمال فصاحت و بلاغت و شامل معانی عالی و جزیل در الفاظ موجز و استوار است. در این اشعار خیام افکار فلسفی خود را که غالباً در مطالبی از قبیل تحیر یک متفکر در برابر اسرار خلقت، و تأثر از ناپیدایی سرنوشت آدمیان، و کوتاهی حیات و مصائب آن است، بیان می‌کند. خیام از انتقادات سخت اجتماعی هم در بعضی از ترانه¬های خود غافل نمانده و علی‌الخصوص از حمله به علمای ریاکار مذهبی که در عهد او کر و فرّی و دستگاه و جلالی داشته‌اند، باز ننشسته است . ذکر زمان وفات خیام از سوی پژوهشگران متفاوت است. گروهی سال 509 هجری مطابق با 1115 میلادی و گروه دیگر سال 517 مطابق با 1123 و اغلب سال 527 مطابق با 1132 می‌نویسند.
 

                                                

 چون عهده نمی‌شود کسی فردا را                                حالی خوش دار این دل پرسودا را
می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه                                بسیار بتابد و نیابد ما را
*******************************************************************************
 
 در دایره‌ای کآمدن و رفتن ماست
آن را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می‌نزند دمی درین عالم راست
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
* * *
هر ذرّه که بر خاک زمینی بودَست
خورشیدرخی زُهره­جبینی بودست
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان
کآن هم رخ و زلف نازنینی بودست
* * *
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی‌بادۀ گلرنگ نمی‌باید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزۀ خاک ما تماشاگه کیست
* * *
ای آمده از عالم روحانی تَفت
حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
مَی خور چو ندانی از کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
* * *
این بَحرِ وجود آمده بیرون ز نَهُفت
کس نیست که این گوهرِ تحقیق بسُفت
هر کس سخنی از سَرِ سَودا گفت
زآن روی که هست کس نمی‌داند گفت
* * *
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگَشت
روزی که نیامدست و روزی که گذشت
* * *
بر چهرۀ گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دل‌افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش است
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
* * *
پیش از من و تو لیل و نهاری بودَست
گردنده فلک نیز به کاری بودست
هر جا که قدم نهی تو بر روی زمین
آن مردمک چشم نگاری بودست
* * *
اجزای پیاله‌ای که در هم پیوست
بشکستن آن روا نمی‌دارد مست
چندین سر و پای نازنین از سر دست
بر مهر که پیوست و به کین که شکست
* * *
دارنده چو ترکیب طبایع آراست
از بهر چه افکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود
ور نیک نیامد این صُوَر عیب کراست
* * *
دریاب که از روح جدا‌ خواهی رفت
در پردۀ اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
* * *
فصل گل و طرف جویبار و لب کِشت
با یک دو سه اهل و لعبتی حورسرشت
پیش آر قدح که باده‌نوشانِ صَبوح
آسوده ز مسجدند و فارغ ز کنِشت
* * *
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من می‌گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است
* * *
مهتاب به نور دامن شب بشکافت
می نوش دمی بهتر ازین نتوان یافت
خوش باش و میندیش که مهتاب بسی
اندر سر خاک یک به یک خواهد تافت
* * *
می خوردن و شاد بودن آیین من است
فارغ بودن ز کفر و دین دین من است
گفتم به عروس دهر کایین تو چیست
گفتا دل خُرم تو کابین من است
* * *
این کوزه که آبخوارۀ مزدوریست
از دیدۀ شاهی و دل دَستوریست
هر کاسۀ می که در کف مخموریست
از عارض مستی و لب مستوریست
***
مَی لَعلِ مُذابست و صراحی کانست
جسمیست پیاله و شرابش جانست
ار جام بلورین که ز می خندانست
اشکیست که خون دل در او پنهانست
* * *
می نوش که عمر جاودانی این است
خوش حاصلت از دور جوانی این است
هنگام گل و باده و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی این است
* * *
نیکی و بدی که در نهاد بشرست
شادی و غمی که در قضا و قَدرَست
با چرخ مکن حواله کاندر رَهِ عقل
چرخ از تو هزار یار بیچاره‌ترَست
* * *
چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ
می نوش که بعد از من و تو ماه بسی
از بلخ به غره آید از غرّه به بلخ
* * *
آنان که محیط فضل و آداب شدند                                در جمع کمال شمع اصحاب شدند
رَه زین شب تاریک نبردند برون                           گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند
* * *
این قافلۀ عمر عجب می‌گذرد                    دریاب دمی که از طرب می‌گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری؟              پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد!
* * *
در دهر چو آواز گل تازه دهند                       فرمای بُتا که می به اندازه دهند
از حور و قصور وز بهشت و دوزخ             فارغ بنشین که آن برآورده دهند
* * *
یک قطرۀ آب بود، با دریا شد                  یک ذرۀ خاک با زمین یکتا شد
آمد شدن تو اندرین عالم چیست                   آمد مگسی پدید و ناپیدا شد
* * *
ای دل غم این جهان فرسوده مخور             بیهوده نئی غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید          خوش باش، غم بوده و نابوده مخور!
* * *
از جملۀ رفتگان این راهِ دراز                    باز آمده کیست تا به ما گوید راز
پس بر سر این دوراهۀ آز و نیاز                  تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز!
* * *
جامیست که عقل آفرین می‌زنَدَ                     صد بوسه ز مهر بر جبین می‌زندش
این کوزه‌گَرِ دَهر چنین جام لطیف                 می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش
* * *
چون حاصل آدمی درین شورستان              جز خوردن غصه نیست تا کندن جان
خرم دل آنکه زین جهان زود برفت             و آسوده کسی که خود نیامد به جهان
* * *
بر شاخ امید اگر بری یافتمی                       هم رشتۀ خویش را سری یافتمی
تا چند ز تنگنای زندانِ وجود!                      ای کاش سویِ عدم دَری یافتمی
* * *
ای آن که نتیجۀ چهار و هفتی                      وز هفت و چهار دایم اندر تفتی
می خور که هزار بار بیشت گفتم                 باز آمدنت نیست چو رفتی، رفتی!
 

نظرات كاربران :
نام :
ايميل : * 
متن نظر : * 
 
متن بالا را وارد نماييد* 
 
اخبار
اطلاعيه ها
وب سایت ها

       هفته نامه عصر پزشکي
    


       موسسه خيريه عصاي سفيد
   
 


     نشاني وب سايت ناشران داخلي  
                        

      


كليه حقوق اين وب سايت متعلق به انتشارات سرمدي مي باشد. 
 
صفحه اصلي | نقشه سايت | تماس با ما
طراحي سايت و بهينه سازي سايت توسط سارگون